تبليغاتX
یادداشت های بی سروته
امتحان

کتاب پیش رویم باز است
اما من
درس عشق تو را مرور می کنم


خسته ام از این درسهای یکنواخت نامفهوم
کاش از من امتحان عشق می گرفتند


می دانم
فردا باز نمره کم خواهم گرفت
و معلم
باز چشمهایش را ریز می کند و می پرسد:
«کجا بودی که درس نخواندی؟!»



نمی دانم
چطور به او بفهمانم
که خیال تو هم
جایی در این دنیا ست.....
2 نوشته شده در  سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 7:19  توسط محدثه هدایتی  | 

ساحل!
کنار ساحل می ایستم
و به تلاطم امواج خیره می شوم
چقدر پیش از این امواج زیبا بوده اند.........
*
کنار ساحل می ایستم
و به روزهایی فکر می کنم
که با هم اینجا می ایستادیم
و طلوع و غروب خورشید را تماشا می کردیم
*
کنار ساحل می ایستم
و به روزهایی فکر می کنم
که سرت را به شانه ام تکیه می دادی
و عطر موهایم سرمستت می کرد
*
کنار ساحل می ایستم
و تمام روز ، روی بلندترین صخره
موهایم را در باد افشان می کنم
تا عطر موهایم پیاپی برای تو باشد...
*
کنار ساحل می ایستم
و به روزهایی فکر می کنم
که دو نفری با هم
قصرهای شنی می ساختیم
-هر کدام یک نیمه-
*
کنار ساحل می ایستم
سهم خودم را می سازم
و رو به دریا می کنم:
«آهای! محبوب من!
اگر دوست داری بیا و نیمه ات را بساز!»
*
کنار ساحل می ایستم
و به امواج نگاه می کنم
که قصر شنی نیمه کاره ام را با خود می برند
_شاید آنرا برای تو می آورند_
آهای!
من همینجا منتظرم تا سهمت را بسازی!

بعد التحریر: چند وقتیه که یه جوری شدم!دست و دلم به نوشتن نمی ره! فعلا این شعر قدیمی رو داشته باشین تا من دوباره خودمو پیدا کنم!
بعد التحریر2:به این نتیجه رسیدم که قالب قبلیه جالبتره!
2 نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 0:8  توسط محدثه هدایتی  |