در راستای تمام شدن امتحانات
حالا انقدر کتاب می خوانم تا بمیرم!
2
نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 14:4  توسط محدثه هدایتی
|
چه فكر نازك غمناكي!...
از
سايت نادر ابراهيمي:
«....
بیماری اش آرام آرام در حال بهبود است. امید كه بتواند انبوه كارهای ناتمامش را كه شامل تحقیقات، داستانهای بلند و كوتاه و فیلمنامه می شود، به پایان برساند....»
نمي دانم.
حالا كه آدم اين را مي خواند ...پ.ن: كلي حرف داشتم به بهانه رفتن نادر ابراهيمي، به بهانه مرگ!...
گاهان همه حرف هايي كه مي خواستم بزنم را يك جا زد!
2
نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 18:59  توسط محدثه هدایتی
|
هان! ای جنون محض مطنطن که می چکی...
این روزها
خدا هم از آفریدنم پشیمان است
نگاهش که می کنم
نماز وحشت می خواند!
2
نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 13:45  توسط محدثه هدایتی
|
چگونه کودکان را تربیت کنیم
خانم همسایه ما خیلی با ما صمیمی است و روزی 5-4 بار به منزل ما تشریف فرما می شود و فقط برای ناهار و شام به خانه بر می گردد. خانم همسایه یک عرفان 4-3 ساله دارد و چون می داند که من خیلی بچه دوست دارم او را هی می آورد تا با هم بازی کنیم!! یک بار در حالی که عرفان در اتاق ما در حال بازی بود دوست ما زنگ زد و ما اشتباها عصبانی شده و به او «یابو!» گفتیم!! (فکر نکنید ما بی ادب هستیم،خودمان الان از این کار پشیمانیم!)
دقایقی بعد:
خانم همسایه: عرفان، بیا بریم دیگه
عرفان: من نمی آم! یابو!!
خانم همسایه با چشمان گرد شده مرا نگاه می کند
*چند روزی است که دیگر خانم همسایه و عرفان به خانه ی ما نمی آیند.
2
نوشته شده در پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 12:55  توسط محدثه هدایتی
|